بایگانی برچسب‌ها : مونا زارع قسمت بیست و ششم

قسمت بیست و ششم طنز مونا زارع

مونا زارع نامه شماره 26

طنز دنباله دار / مونا زارع “طنز نویس” نامه شماره 26

قسمت بیست و ششم: چگونه با پدرت آشنا شدم  “از ختنه سورون تا عروسی”

نامه شماره ۲۶

«با من ازدواج می‌کنی؟!» این جمله را وسط میهمانی ختنه‌سورون پسرعموی فسقلی‌ام، درحالی ‌که یک کیسه یخ گذاشته بودم روی سرم شنیدم. پسری با کت قهوه‌ای و موهای کج‌شده که روی پیشانی‌اش ریخته بود و شال گردنش را دور گلویش پیچیده بود، این را گفت. روبه‌رویم ایستاده بود و یک کیسه آب گرم در دستش گرفته بود. یک چیزی در بدنم شروع کرد به لرزیدن. انگار که دنده‌هایم قصد داشته باشند از هم بپاشند و بریزند وسط میهمانی. حقم این نبود که این جمله را بی‌مقدمه بشنوم. آن هم از جنتلمنی که آنطور شال گردنش را دور گردنش گره ضربدری زده و دلبری می‌کند. این‌هایی که شال گردنشان را اینطوری می‌بندند…. ادامه‌ی خواندن