بایگانی برچسب‌ها : مونا زارع طنز شماره 24

قسمت بیست و چهارم طنز نویسی مونا زارع

مونا زارع نامه شماره ۲۴

طنز دنباله دار / مونا زارع “طنز نویس” نامه شماره ۲۴

قسمت بیست و چهارم: چگونه با پدرت آشنا شدم  “داماد شب کار”

نامه شماره ۲۴

وقتی در زندگی‌ات به میزان کافی گند بزنی یا باید بمیری یا خودت را به مردن بزنی. اولی که هیچ، هنوز آرزو داشتم. ولی دومی را خوب پایه بودم. این‌که خودم را سُر بدهم زیر پتو و روی شکمم بخوابم و صورتم را فرو ببرم توی بالشت بلکه کسی هوا برش دارد و بخواهد نازم را بکشد و زنده‌ام کند و خب آن‌قدر توجه و مهر والدین روی شانه‌هایم سنگینی می‌کرد که بعد از سه روز سراغم را گرفتند و مامان یادش آمد ادامه‌ی خواندن